السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

342

تفسير الميزان ( فارسي )

قرآن در باره اش مىفرمايد : « وَلَقَدِ اصْطَفَيْناه فِي الدُّنْيا وَإِنَّه فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ إِذْ قالَ لَه رَبُّه أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ « 1 » » و اين اسلامى كه يوسف درخواست كرد بالاترين درجات اسلام ، و عالىترين مراتب آنست ، و آن عبارتست از تسليم محض بودن براى خداى سبحان به اينكه بنده براى خود و براى آثار وجودى خود هيچ استقلالى نبيند و در نتيجه هيچ چيز - چه خودش و چه صفات و اعمالش - او را از پروردگارش مشغول نسازد ، و اين معنا وقتى به خدا نسبت داده شود ( و عرض شود كه خدايا تو مرا مسلم قرار ده ) معنايش اين است كه خداوند بنده اش را خالص براى خود قرار دهد . از آنچه گذشت معلوم شد كه معناى درخواست ( مرا مسلم بميران ) اين است كه خدايا اخلاص و اسلام مرا مادامى كه زنده‌ام برايم باقى بدار . و به عبارت ديگر اين است كه تا زنده است مسلم زندگى كند ، تا در نتيجه دم مرگ هم مسلم بميرد ، و اين كنايه است از اينكه خداوند او را تا دم مرگ بر اسلام پايدار بدارد ، نه اينكه معنايش اين باشد كه دم مرگ مسلم باشم ، هر چند در زندگى مسلم نبودم ، و نه اينكه درخواست مرگ باشد و معنايش اين باشد خدا - يا الآن كه داراى اسلامم مرا بميران . بنا بر اين ، فساد آن تفسيرى كه از عده اى از قدماى مفسرين نقل شده به خوبى روشن مىشود ، و آن تفسير اين است كه گفته‌اند : جمله * ( « تَوَفَّنِي مُسْلِماً » ) * دعاى يوسف است كه از خداى سبحان طلب مرگ كرده « 2 » . و حتى بعضى « 3 » از ايشان اضافه كرده‌اند كه احدى از انبياء تمنا و درخواست مرگ نكرده مگر يوسف ( ع ) . * ( « ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيه إِلَيْكَ وَما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ » ) * . كلمه « ذلك » اشاره است به داستان يوسف ( ع ) ، و خطاب در آن خطاب به رسول خدا ( ص ) است و ضمير جمعى كه در « لديهم » و غير آن است به برادران يوسف برمىگردد ، و كلمه « اجماع » به معناى عزم و تصميم است . جمله * ( « وَما كُنْتَ لَدَيْهِمْ . . . » ) * ، حال است از ضمير خطاب در « اليك » ، و جمله

--> ( 1 ) همانا ما او ( ابراهيم ) را در دنيا به رسالت . برگزيديم و در آخرت هم از شايستگان است . هنگامى كه پروردگارش به او فرمود سر به فرمان ما فرود آر ، عرض كرد مطيع فرمانم . سوره بقره ، آيه 130 و 131 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 13 ، ص 62 ، ط بيروت . ( 3 ) مجمع البيان ، ج 4 ، ص 123 ط بيروت .